چهار دی هایی که بودی:

شماره‌ی اسلوونی می افتد روی تلفن. فکر می‌کنم مادر است، اما شمایید که از سفارت زنگ زده‌اید
_ سلام باباجان! خوبی؟
_سلاااام بابا.شما خوبید؟
_الحمدلله. باباجان برای چهار دی چه کار کنیم برای مامان؟!
_ راستش فکر می‌کنم مامان خیلی خوشحال می‌شه اگه…
و بعد من همان لیست چیزهای مورد علاقه‌یی که مادر از یک هفته قبل کاملا ناخواسته!! بلند بلند فکر می‌کرد را می‌گویم و کادوی مادر را از بین همان چیزها سفارش می دهیم.

چهار دی‌هایی که نیستی:

می‌نشینم روبروی قاب عکس ات. جای خالی‌ات و صدایی که باید بپیچد توی گوشم را ، بغض پر می‌کند….با همین شرایط هم گپ می‌زنیم با هم و تصمیم می‌گیریم برای هدیه‌ی سالگرد ازدواج تان.
بعد با بچه‌ها هماهنگ می کنیم و برای مادر هدیه‌ی شما را می‌‌گیریم.
سی و چهارمین سالگرد ازدواج تان مبارک بابا جانم.

پ.ن۱: حتما خودت دیده‌ای! توی همه ی این پنج سالی که نیستی همه‌ی هدیه‌های مادر به ما….همه ی تبرک‌ها‌‌….همه اول می‌رود توی جیب کت شما ، بعد مادر دست می‌کند و از توی جیب شما هدیه را در می‌اورد و زیر لب می‌گوید :
« ما هنوز هم هر چی داریم از جیب شماست حاجی‌جان»

پ.ن۲: این چهار دی جایت….بیشتر از همیشه‌ی این پنج سال خالی بود…خودت که بهتر می‌دانی چرا!

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#شهید_منا
#چهار_دی
#چه_بیکران_نیستی
#چه_عاشقانه_دارمت
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی