“للحق”

هفت سال است که درست وقتی دعای عرفه تمام می‌شود، وقتی اذان مغرب را می‌گویند قلب‌مان عجیب می‌سوزد.
و تا غروب عید قربان انگار که وزنه‌ای سنگین روی سینه‌ی آدم گذاشته باشند،
نفس‌ کشیدنمان به سختی می‌افتد!
این ساعت‌های سنگین را،
یک سال دور هم‌کنار بابا بودیم
یک بار رفتیم زیارت
یک بار سیاحت
یک بار تنها خانه ماندیم
یک بار مهمان شدیم
اما آشوب این ساعات آرام شدنی نبود که نبود.
از غروب عرفه تا غروب فردایش خود مصیبت می‌اید و می‌نشیند روی دلمان، آنقدر عمیق که انگار دوباره همه‌ی فاجعه‌ی منا
‏وسط قلب ما در حال تکرار است.
مایی که چیزی از این فاجعه را ندیدیم.
جز چند فیلم کوتاه، چند عکس و مختصری روایت از حاضرین!
و فقط یک عزیز از دست داده‌ایم!

من،
مثل امشبی به شما فکر می‌کنم
به شمایی که قلب رئوف عالم امکانید!
که هر سال همه‌ی مصیبت عاشورا را به چشم‌ می‌بینید
شهادت اصحاب را
اکبر را
قاسم را
عمو را
اصغر را
عبدالله را
و جد غریب‌تان….

آجرک الله یا صاحب الزمان !
که کربلا هر سال در قلب شما تکرار می‌شود….
و ما چه می‌فهمیم
که چه فشاری
و چه اندوه عمیقی….
آجرک الله یا صاحب الزمان!

پ.ن: هفت سال است که حکمت این توصیه‌ی
علامه‌ی امینی را می فهمم:
” در روز عاشورا برای سلامتی حضرت صاحب صدقه بدهید که قلب نازنین‌شان در فشار است.”

#شب_عاشورا
#مکن_ای_صبح_طلوع