بایگانی عبادی

اتاق نماز

شما زودتر از مادر و بچه ها رفتید اسلوونی. تنها رفتید تا کارها را سر و سامان بدهید و خانه و سفارت را مهیا کنید. چند ماه بعد نوبت آمدن مادر و بچه‌ها شد… و منی که آن روز با همسر جان به بارانی‌ترین شکل ممکن ایران ماندم. مادر تا می‌رسد آنجا زنگ می‌زند به…

ادامه مطلب

نمازی وسط شهربازی

قبل از ظهر می رسیم گاردلند. یک شهربازی بزرگ که نصب آخرین مدل ترن‌اش بهانه‌ی رفتن ما شده بود آن هم به خاطر منی که عاشق هیجان بودم و شما که می‌خواستید از دخترِ ایران مانده‌‌یتان توی این سفرش دلجویی کنید. چرخ می‌زنیم و از روی نقشه بازی‌هایی را که دوست داریم را پیدا می‌کنیم….

ادامه مطلب

مهمی قبل از نماز

یک: زمستان ۶۸/ لاهیجان توی سوز سرمایی که آدم دلش نمی‌خواست حتی سرش را از زیر لحاف گرم و نرمش بیرون بیاورد، نیم ساعتی قبل اذان صبح جای شما توی رختخواب خالی بود. توی حیاط خانه‌ی مادربزرگ ایستاده‌ بودید جلوی روشویی و وضو می‌گرفتید. با ذکرهای زیر لب، آرام آرام….جوری که انگار زمان در بهترین…

ادامه مطلب

زندگی احکام پیچ شده

” آخرین روز ماه مبارک رمضان ۱۳۹۰” مرکز اسلامی اتریش، فردا را عید فطر اعلام می‌کند. شما و همسرجان هم شده‌اید ستاد استهلال اسلوونی؛ اما از رویت ماه خبری نیست! برخی زنگ می‌زنند و دلیل می آورند که: “به هوای اتریش، اینجا هم فردا عید است….” ولی باز دلت آرام نمی گیرد. فردا که می…

ادامه مطلب