قبل از ظهر می رسیم گاردلند.
یک شهربازی بزرگ که نصب آخرین مدل ترن‌اش بهانه‌ی رفتن ما شده بود آن هم به خاطر منی که عاشق هیجان بودم و شما که می‌خواستید از دخترِ ایران مانده‌‌یتان توی این سفرش دلجویی کنید.
چرخ می‌زنیم و از روی نقشه بازی‌هایی را که دوست داریم را پیدا می‌کنیم.
شما همراه‌تر از همه با ذوق بچه‌ها راهی می‌شوید و یکی دوتا وسیله را همان اول کار سوار!
بازی‌ها جذاب بودند و سر و صدا و هیجانِ فضا مشغول‌مان کرده بود. هر کدام‌مان نقشه را نگاه می‌کردیم و دنبال وسیله‌ی منتخب‌ خودمان بودیم که شما ساعت‌تان را نگاه کردید؛
حوالی ظهر بود و نزدیک اذان.
می گردید و جای خلوتی پیدا می‌کنید :
– بچه‌ها! بیاید اول نمازمون رو بخونیم و بعد بریم دنبال باقی بازی ها باباجان!

پ.ن: وسط آن‌همه دنیا، من شاهدم، نه فقط اول وقت؛
که به کیفیت همیشگی ات نماز خواندی. آرام و با طمأنینه
(پست آلبومی است ، ورق بزنید و آخرین عکس که سرسری گرفته شده و کیفیت هم ندارد! عکس اصلی است)

پ.ن۲: میلاد پیامبر مهربانی‌هایی که نماز را عاشق بود مبارک!

#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#نماز
#نمازهایت_بهشتی_ات_کرد
#رحمه_للعالمین
#مگر_اعجاز_جز_این_است_که_باران_بهشت
#زادگاهش_برهوت_عربستان_باشد
#فکر_کن_فلسفه_خلقت_عالم_تنها
#راز_خندیدن_یک_کودک_چوپان_باشد