یک: زمستان ۶۸/ لاهیجان
توی سوز سرمایی که آدم دلش نمی‌خواست حتی سرش را از زیر لحاف گرم و نرمش بیرون بیاورد، نیم ساعتی قبل اذان صبح جای شما توی رختخواب خالی بود.
توی حیاط خانه‌ی مادربزرگ ایستاده‌ بودید جلوی روشویی و وضو می‌گرفتید. با ذکرهای زیر لب، آرام آرام….جوری که انگار زمان در بهترین حالت ممکن‌اش ایستاده.

دو: پاییز ۸۳/ پاریس
تب کرده‌ بودید و تمام لب تان پر از تبخال آن ویروس عجیب و غریب شده بود. جوری که حتی حرف هم به سختی می‌زدید.
وقت اذان که می‌شود به زحمت بلند می‌شوید.
من می‌ایستم و نگاهت می‌کنم. یک مشت آب می‌ریزید روی صورتتان، جای زخم‌ها می‌سوزد. اما…وضو می‌گیرید با ذکرهای زیر لب، آرام آرام…جوری که انگار زمان در بهترین حالت ممکن‌اش ایستاده.

سه: پاییز ۹۱/ لاهیجان
مراسم ختم عمو است. از مزار بر‌می‌گردیم و خانه پر از مهمان می‌شود. پر از صدای گریه و همهمه….و صدای اذان….
با چهره‌ای که شکسته‌تر شده از سوگ و چشم‌هایی که به سرخی نشسته؛ وضو می‌گیرید با ذکرهای زیر لب، آرام آرام…جوری که انگار زمان در بهترین حالت ممکن‌اش ایستاده.

چهار : بهار ۹۳/ تهران
عروسی خواهرجان است و همه در حال بدو بدو.
دم دمای رفتن است. مادر هی وسایلش را چک می کند:
_ بریم دیگه حاجی جان! ما باید زودتر از مهمونا اونجا باشیم.
شما به هول شدنهای مادرانه‌اش می خندید.
_ چشم رئیس! وضو بگیرم حاضر می‌شم بریم.
وضو می‌گیرید با ذکرهای زیر لب، آرام آرام…جوری که انگار زمان در بهترین حالت ممکن‌اش ایستاده.

پنج: تابستان ۹۴/تهران
برق های خانه را خاموش می کنید. فاطمه بانو مسواک زده و می رود توی اتاقش…
_ شب بخیر نفسی!
_ عاقبتت بخیر باباجان.
می روید و مسواک می‌زنید و وضو می‌گیرید با ذکرهای زیر لب، آرام آرام…جوری که انگار زمان در بهترین حالت ممکن‌اش ایستاده.

پ.ن۱: آرامش‌ات را آدم های زیادی دیده بودند، و نمازهایت را ، جوری می‌خواندید که انگار در این دنیا نیستید. اما کمتر کسی شاید دیده باشد که آرامش نمازهایت از مقدمه‌اش آغاز می‌شد. مقدمه‌ای به نام وضو!

پ.ن۲: به آخرین‌هایت فکر می‌کنم….به آخرین وضو مثلا…
صحرای منا….پیش از حرکت به سمت خیابان ۲۰۴!

#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#هیچکس_هیچکس_اینجا_به_تو_مانند_نشد
#مقدمه_های_مهم
#وضو
#اینجا_برای_از_تو_نوشتن_هوا_کم_است
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی