شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
بایگانی خانوادگی
زن زندگی آزادی
للحق مادربزرگ آمده بود خانهیمان. دست به کمر از در خانه آمد تو. و از همان دم در همه را بغل کرد و بوسید. مثل همیشه. تک به تک. نه بوسهای روی هوا، نه! قشنگ دو طرف صورت را میگرفت میبوسید و بعد نفری بعدی تا آخر. دستش را گرفتم و نشست روی مبل! یک…
عشق به توان ابدیت
“للحق” آخر هیئت برایم پیام فرستادی: ” باباجان من شامم رو گرفتم میرم خونه پیش مامان” فقط شام نبود! رسم شما بود. از سیب مسجد تا شکلات نذری و حتی گلی که تو اعتکاف به شما داده بودند را نگه میداشتی و میآوردی برای مادر…. تنهایی چیزی از گلویت پایین نمیرفت. این روزها مادر و…
دل مادرها
“للحق” ۱۳ سال پیش… نامتان درآمده بود برای سفر کربلا. شما و مادر. هر دو هم دلتان پَر میزد برای این سفر و هر دو هم زائر اولی بودید و از ذوق سرشار. شما اما دلتان پیش مادربزرگ گیر کرده بود. که او هم تا به حال کربلا نرفته بود و آرزو داشت برود زیارت…
دلگرمی
للحق تازه از فرانسه برگشته بودیم. برادرجان هفت سالش بود و مدرسهای شده بود. ایران آمدیم و بدون مهد و پیشدبستان مستقیم نشست پشت نیمکت کلاس اول! دو هفته بعد معلماش مادر را خواست: – پسرتون خیلی بازیگوشه! اصلا نمیتونه بشینه سرجاش!قانونهای مدرسه رو بلد نیست وهمکاری نمیکنه و…. مادر غصهاش میشود. میآید خانه و…