نشستید و گفتید:
– یه سِت میوه بیار باباجان!
مادر خانه نبود و علی را هم خوابانده بودم.
و این یعنی یک بشقاب وقت پدر دختری!
سیب، خرمالو، پرتقال، خیار….
ظرف را می‌گذارم جلوی‌تان.
– خب، چه خبرا!؟
چهارزانو می‌نشینم روی مبل!
– سلامتی!
– فلانی رو چه کردی باباجان!؟
دست می‌گذارید روی کسی که خیلی حرف دارم ازش.
می‌گویم برایت.
غر می زنم.
نقد می‌کنم.
حرف و حرف و حرف‌.
میوه می‌خورید و دقیق گوش می‌دهید.
یکی دوتا نکته می‌گویید و آخرش همان توصیه‌ی همیشگی‌:
– برای همه‌ی این کارهایی که می‌کنی، برای همشون، نیت قربت کن باباجان!

پ.ن۱: ظرف می‌شستیم، بسته‌ی غدیر آماده می کردیم، لباس اتو می‌زدیم، پروژه‌ی درسی شروع می‌کردیم، وسط یک دعوای خواهر برادری سکوت می‌کردیم، مشغول کاری می‌شدیم که دوستش داشتیم یا کار درستی که سخت بود و دوستش نداشتیم….
همه جا، برای هر کار ریز و درشتی که فکرش را بکنید این جمله را از بابا شنیده بودیم!
« نیت کن باباجان! نیت قربت(الی الله)»

پ.ن۲: اگر عکس بابا را بگذارند و بگویند از همه‌ی پدرانگی‌هایش فقط یک جمله‌اش را می‌توانی زیر عکسش بنویسی من می‌نویسم: «نیت کن باباجان!»
جمله‌ای که زیاد می‌گفت و خودش به آن عامل بود.
شما اگر قرار باشد یک جمله از پدرانگی‌های بابانفسی بنویسید چه می‌نوشتید؟!

#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#نیت_مهمه
#برای_کارهای_ریز_و_درشت
#لعنت_برآل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی