شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
صبری به اندازه صد رکعت نماز
شب بود که خستهی خسته رسیدیم هتل. میخواستیم به قاعدهی همهی سفرها زود بخوابیم. من سریع نماز خواندم و ولو شدم روی تخت. فاطمه هم میآید کنارم میخوابد.
مادر مشغول جمع و جور کردن وسایل میشود و شما میروید که وضو بگیرید. برادرجانِ پنج ساله هم همراهتان میآید . میخواهد مثل همیشه کارهای شما را تکرار کند.
سفر اما حسابی خسته و بد قلقش کرده.
صبوری میکنید تا عیین عییین شما وضو بگیرد.
نماز میخوانید. میایستد و نماز میخواند.
بهانه میگیرد که گوشهی لباسم مثل شما تا نخورده، نمازم خراب شده!!!
توضیح دادن و حرف زدن فایدهای ندارد، دوباره نماز میخوانید.
باز بهانه میگیرد، گریه می کند، دوباره نماز میخوانید.
قبول ندارد میگوید ذکرها را کوتاه گفتهاید.
دوباره نماز میخوانید.
ما جای شما کلافه شدهایم.
شما اما بغلش می کنید، او گریه میکند و شما سرش را میبوسید:
-جانم…..داداش حسینِ من خسته شده!
انگار که با عمق خستگیاش همدلی شده باشد،
کم کم آرام میشود و همان جا خوابش میبرد.
پ.ن۱: اگر بپرسید،
+ یعنی بابا هیچ وقت عصبانی نمیشد؟
– چرا! گاهی عصبانی هم میشدند اما در مقابل بد قلقیهای بچهها به طرز شگرفی صبور بودند….
پ.ن۲: دایرکتها را که میخوانم گاهی دلم میخواهد به بابا بگویم؛
ببین باباجان!
همهی ما بچههای خستهی بدقلق شدهی این روزگاریم!
میشود ما را با دعایت بغل کنی که به اجابتاش آرام شویم؟
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#یکی_از_سخت_ترین_انواع_صبر
#صبر_در_بچه_داریست
#لعنت_برآل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی