شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
دو همسایه بهشتی به فاصله چند سال
«پاییز 70»
مادر فنجان را از چای پر می کند، بعد بیاختیار پرده را کنار میزند و نگاهی می اندازد به بیرون.
زن صاحبخانه را میبیند که با کیسهی نان از عرض خیابان رد میشود.
سینی چای را برمیدارد و میآید پیش شما.
_ میگم حاجی جان!
شما روزنامه را میبندید و نگاهش می کنید
_ جانم؟
_ شما که صبحها میری نون بخری، واسه خانم اعلایی هم بخر، دختراش صبح قبل مدرسه نون تازه بخورند.
چشمهای شما برق میزند!
_ راست میگی!باشه. چه فکر خوبی!
…..
نیمه های همان شب، مادر با شانههای لرزان و چشمهایی خیس اشک بیدار میشود. خواب دیده:
« کنار بقیع ایستاده، کسی میگوید: دیر رسیدی! کاروان پیامبر تازه از اینجا گذشت.
مادر بیتاب و سرگشته این سو و آن سو می دود که روبرویش مرد احرام پوشی را میبیند:
_ نگران نباش!بیا! من تو رو به پیامبر می رسونم،آخه تو نون گرم به معصومهی من رسوندی»
پ.ن۱: شهید اعلایی، همسر صاحب خانهی آن سالها، شهید حج خونین سال ۶۶ بود.
پ.ن۲: نان گرم هنوز به دست دخترش نرسیده، دست صاحب نیت اش را میگیرد، باباها…..چه قدر دختری اند خدا!
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله_الحسین_علیه_السلام
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#شهید_اعلایی
#حج_خونین
#سالگرد_فاجعه_ی_منا
#شب_حضرت_رقیه
#دخترها_بابایی_اند_خدا
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی
الله اکبر ………………