“للحق”

گفتند آقای گودرزی نقاشی دیجیتالی کشیده از بابا!
و تصویر را برایم فرستادند.
بابا بود
اما نه مثل همیشه!
نه لباس دیپلماتی تنش بود و نه احرام.
لباسش، لباس خادم‌ها بود….
با چوب‌‌پر سبز.
در نگاه اول حس کردم خادم امام‌ رضا(ع) شده….
اما پشت بابا باغ سرسبزی بود.
تو بگو بهشت
و روی لباسش نوشته بود:
“یا فاطمه الزهرا”
به آرزویش رسیده بود….
خادم حضرت مادر شده بود بابا.

پ.ن۱: من نمی‌دانم این هنرمندی که شما را از نزدیک هم نمی‌شناخته چه به دلش افتاده که این را کشیده….
مگر از خواب قبل از سفرت خبر داشته؟
آن وقتی که به مادر گفتی:
– خواب حضرت زهرا (س) رو دیدم و
اگه این حج جور بشه اونو از خودشون گرفتم!

یا وقتی از مدینه پیام فرستاده بودی که :
امشب بقیع عااالی بود!

من نمی‌دانم!
اما هرچه بوده توی این قاب شما به ته آرزوهایت رسیده‌ای!
گوارای وجودت…

پ.ن۲ : باباجان!
خودت شاهد بودی دیگر!
توی تمام‌ این هفت سال هرکسی از من خواست که راه واسطه قرار دادن شما را نشانش بدهم ، گفتم:
” هرچه به دلتان افتاد از طرف شهید هدیه کنید
به حضرت زهرا (س)”
پس؛
بی‌راه نیست که بگویم؛
اگر آنجا خادم مادر شده‌اید از وفور هدیه‌های بچه‌های روی زمین‌ات هم هست….مگر نه؟
حالا برای مرهم شدنِ این روزهای
سخت ذی‌الحجه،
می‌شود لطفی کنید و هر زمان که متنعم شدید به خادمی( و دیداری شاید)
اسم‌ ما را سنجاق کنی به پر چادر حضرتش؟
تک‌تک‌مان را؟
و سفارش کنی ما را به دعایی؟
از آن دعاهایی که مادرها خوب بلدش هستند؟
می شود بابا؟

#اللهم_صل_على_محمد_وال_محمد_وعجل_فرجهم
#بابانفسی
#خادم_مادر
#ذی‌الحجه_ی_نفسگیر
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی