شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
گوشهایی که سنگین نبود
«للحق»
بگذار حالا که شب تولدم هست یک اعترافی کنم بابا!
آن شب را یادت هست؟
همان شب که مهمان داشتیم. و شما آمدید که توی اتاق ما بخوابید! خواهر جان زود خوابش برد. من اما آرام هدفونِ واکمن آبیِ دوستداشتنیام را گذاشتم توی گوشم.
از شما خجالت میکشیدم، پتو را انداختم روی سرم و آلبوم غزلک را با صدای بلند برای خودم روشن کردم.
خوب یادم هست که گوش کردن موسیقی پاپ توی آن روزهای نوجوانی ما کار به قاعدهای نبود، خاصه وقتی بابایی داشته باشی که اصلا اهل شنیدن آهنگ هم نباشد.
شما داشتید زیر لب حمد و سوره میخواندید و
من زیر پتویم غزلک!
میدانید چرا با خیال راحت خودم را به شنیدن با صدای بلند مهمان کردم ؟ آنقدر که هدفون کاربردش را از دست داده بود انگار؟ آن هم وقتی شما توی اتاق بودید؟
چون تا مدتهای طولانی فکر میکردم شما گوشهایتان کمی سنگین است.
آن شب هم اصلا به روی خودتان نیاوردید . پشتتان را کردید و آرام خوابیدید.
و البته بعدترش وقتی سرحال بودم و بودید برایم مفصل از موسیقی حرف زدید.
از خوب و بدش. از آهنگ و آواز و شعر…
و از انتخاب خودتان.
و میدانی بابا حالا که مادر شدهام میفهمم چه قدر کاری که میکردید سخت بوده.
تغافل کردن، مچ نگرفتن، عبور کردن….
کاری که شما استادش بودی.
و من تا آن روز که ناخواسته حرفهای شما را با مادر شنیدم که حواستان به جزییاتِ احوال و مسائل ما بود و چه نکتههایی را به مادر میگفتید،
در تصوراتم همیشه شما یک بابای مهربان و سادهای بودید که متوجهی خیلی چیزها نمیشدید،
و البته گوشهایتان هم کمی سنگین بود!!!
پ.ن۱:
چندتا خاطرهی این مدلی دارم؟
زیاد!
یادآوریاش الان برایم خندهدار و
بعضا خجالت آور است.
اما ممنون…
ممنون که نمی دیدید و نمی شنیدید،
ولی حواستان به احوالمان بود.
کاش کمی شبیهات بشوم، کاش….
پ.ن۲: تولد من میشود سالگرد پدر شدن شما.
بابایی که حالا به وسعت هزاران آدم پدری میکند.
بابانفسی جان ما….
سالگرد بابا شدنت مبارک🌹
۱۹ اسفند ۱۴۰۰
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
#بابانفسی
#دخترهای_بابانفسی
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#اینجا_برای_از_تو_نوشتن_هوا_کم_است
#لعنت_برآل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی