شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
روضه علی اصغر
محرم هرسال نذر روضهی علیاصغر داشتیم!
امسال اما نمیشود که مجلس بگیریم…
اصلا مگر برای طفل رباب روضهخوانی لازم است؟
بگذارید من کمی از روزمرههای مادرانهام برایتان بگویم.
_ بچه را گذاشته بودم روی پایم. بیدار بود. پسرها توی هال بازی میکردند. چندبار علی را صدا زدم، نشنید!
کمی بلندتر گفتم: علییییی!
نرگس وحشتزده دستهایش پرید!!
بلند و دلخراش زد زیر گریه. جوری که بچهها نگران دورش جمع شدند.
میدانید؟
بچههای شیرخوار از صدای کمی بلند مادرشان هم میترسند، چه برسد به نعره و فریاد وسط میدان نبرد!
– دخترک تازه شیر خورده و از کنار لبش شره کرده و روی گردنش رفته. دستم را تر میکنم و خیلی آرام میکشم به صورتش و به زیر گلوی نرمش. نگاهش که میکنم شوک میشوم. یک خط قرمز و متورم افتاده روی گردنش!
میدانید؟
گلوی شیرخوار تاب رد ناخن مادرش را هم ندارد چه برسد به تیر سه…ش..
_ خیلی گرسنه است. تا میرسم بغلش میکنم. گریه میکند اما همزمان لباسم را هم چنگ میزند. انگار که بخواهد جایش را امن کند توی آغوشم. محکم گرفته من را. بعد سیر که میشود، آرام آرام دستش باز میشود.
میدانید؟
مشت باز شدهی نوزاد دیدنی است، انگشتان کوچکی که با سیر شدن باز شده باشد نه بیجان شدن.
_ علی شیرخوار بود. چند هفتهای کسالتی داشتم و نمیشد شیرش بدهم. بعد بچه که گریه میکرد، بغلش که میکردم و شیری نبودی تا آرامش کند دنیا روی سرم خراب میشد.
دروغ چرا خجالت میکشیدم ازش. اصلا انگار همهی مادرانگیام زیر سوال میرفت وقتی بچهی گرسنهام توی آغوشم بود و سیر نمیشد.
میدانید؟
شیر که فقط غذای نوزاد نیست، غرور مادرانهی مادرش هم هست.
_ سر دخترک دیگر تجربهاش را داشتم. یک قمقمه را اختصاصی گذاشتم برای خودم. و هربار آبش را پر میکنم و میگذارم کنار دستم.
میدانید؟
بچهها تا یک جرعه شیر میخورند یک دریا عطش میافتد به جان مادرشان. نه تشنگی معمولیها! عطش زیاد…
رها کنم….
#لایوم_کیومک_یااباعبدالله
#رباب
#علی_اصغر
#از_شیرخواره_ای_به_همه_شیرخوارگان
#آغوش_گرم_مادرتان_نوش_جانتان