شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
یک عاشقانه آرام
“للحق”
یک روز داغ تابستان بود.
از آن معدود روزهایی که کار سفارت سبک بود و
شما زود آمده بودید خانه.
از آن روزهای خوبی که چشمهایت خسته نبودند و بچهها رویشان میشد بگویند:
– بریم بیرون نفسی؟!
هوا گرم بود.
میبریدشان کنار نهر.
جای دنجی است و آب شفاف و بیاندازه خنک.
همه میروند کنار آب. جز مادر که زانویش اذیت است و مینشیند همان بالا.
دستی به آب میزنید و خنکایش توی آن داغی هوا حالتان را جا میآورد. از پیش بچهها مادر را صدا میکنید:
– کمکت کنم آروم آروم بیای؟ آبش عالیه!
– نه! نمیتونم…
– اگه بدونی چهقدر خنکه!
– نوش جونتون. شماها کیف کنید! منم از نگاه کردن بهتون کیف میکنم!
بچهها به هم آب میپاشند و گرمای هوا سبک میشود انگار. شما از پیش بچهها میروید سمت مادر!
– دستت و بگیرم بیای پایین؟
– نه حاجی جون سختمه.
دولا میشوی زیر پای مادر. دست میبری زیر آب گوارای توی رود و مشت مشت آب خنک برمیداری و میریزی روی دستهایش.
- بیا عزیزمن! بزن به صورتت خنک بشی! بیا جانم!

پن۱: آه بابا!
تصدق دل مهربانت بشوم که توی داغی هوای آن روز، اهل تنها لذت بردن از چند جرعه آب خنک هم نبود!
بیا!
بیا و این روزها را ببین!
که آتش درست نشسته وسط قلبمان،
حالا که روزشمار شروع ذیالحجه است.
بیا و مشت مشت آب بریز به این سوخته جانی ما!
که هرسال داغ نبودنت شعلهور تر است.
آه بابا…..آه
پ.ن۲: به من اگر کسی بگوید یک عکس “عاشقانه” نشانم بده، من این عکس را میگذارم مقابلش و زیرش مینویسم
” یک عاشقانهی آرام”
#حوالی_ذی_الحجه_ی_۱۴۰۱
#بابانفسی
#بی_تو_هر_لحظه_مرا_بیم_فرو_ریختن_است
#یک_عاشقانه_آرام
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی