شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
نوههای بابانفسی
علی کوچک بود، هی از لبه مبل میرفت بالا. پایش را میگذاشت روی شانهیتان، گردنتان را میگرفت، آویزان میشد و میپرید پایین.
شما بغلش کردید:
_ علیجان! به گردن من آویزون نشو! درد میکنه باباجان.
علی اما بی توجه به حرف شما دوباره بالا میرفت و آویزان گردن شما میشد وغشغش میخندید!!
عینکتان را در آوردید، درد این بازیگوشی کلافهتان کرده بود.
میآیم علی را بغل میکنم.
– بابا شما نباید زود خسته بشیدها! این تاااااازه نوهی اولتون!قراره چندسال دیگه کلی بچه از سر و کولِتون بالا بره .
دستی کشیدید به گردنتان و بیرمق نگاهم کردید..
جوری که انگار یک جای حرفم میلنگید.
اصلا میدانید بابا!
من همیشه توی ذهنم شما را میدیدم که نشستهاید وسط یک مبل سه نفرهی بزرگ و کلی نوه دورتان را گرفتهاند،
بعد من دوربین به دست میآمدم و میگفتم:
– بچهها بازیگوشی نکنید! همه نگاهها به من! بگید سیییب! چیلیک….
و خوشبختی را جاودانه میکردم!
پ.ن۱: قاب رویایی من هیچ وقت عکساش چاپ نشد…
عوضاش آغوش مهربانانهی شما قد کشید و بزرگ و بزرگتر شد!
شک ندارم به اندازهی تکتک قلبهایی که درشان تکثیر شدی،
پدر بزرگ بچههایشان هم شدی!
مگر نه؟
پ.ن۲: ممنونم که از نوههای بابانفسی برایم عکس میفرستید، انگار که شما قطعات پازل رویای من را میسازید.
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#بچه_های_بابانفسی
#دخترهای_بابانفسی
#نوه_های_بابانفسی
#اینجا_برای_از_تو_نوشتن_هوا_کم_است
#لعنت_برآل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی