می‌خواستم مفصل بنویسم.
از سه‌گانه‌ی خواب های پیش از حج‌ات!

اولی خواب پدر بزرگ بود که برایت هدیه آورده بود.
خوابی که با دلتنگی و اندوهی عمیق، فقط برای مادر تعریفش کرده بودی.

دومی چند روز قبل از رفتن‌ات به حج بود، شاد و سرمست از خواب بیدار شدی و بر خلاف همیشه برای تک‌تک‌مان تعریفش کردی که:
«دیشب خواب حضرت آقا رو دیدم. تو یه باغ بزرگی با هم قدم می‌زدیم، بهم گفتند امسال حج مشرف می‌شی!»
و از شعف سرشار بودی.

و آخری خواب حضرت زهرا‌(س) بود. خوابی که برای هیچ کسی حتی مادر هم تعریفش نکردی و فقط در روزهای شدن و نشدن حج رفتن‌ات آرام زیرگوش مادر نجوا کرده بودی که:
«این سفرم اگه جور بشه، بدون که اون رو از حضرت زهرا(س) گرفتم!»

من
می‌خواستم همه‌ را بنویسم….
مفصل…
اما نشد…
من امسال!
این ذی‌الحجه….
واژه‌ ندارم.
به جایش
بعد از شش سال!!!
هنوز پرم از سوال…
مثلا!
کسی می‌داند چرا مسافر امن‌ترین جای زمین جوری به اغوش خانواده‌اش برگشت که حتی پیش از وداع آخر نگذاشتند چهره‌اش را ببینند؟!

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#ای_کشته_ی_دور_از_وطن
#مظلوم_غریب_کبود
#چه_قدر_شبیه_حضرت_مادر
#مظلوم_غریب_تشنه
#چه_قدر_شبیه_حضرت_ارباب
#دخترها_بابایی_اند_خدا
#ذی_الحجه_نفسگیر
#فاجعه_ی_منا
#خیابان_۲۰۴
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی