شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
چشمهای اهل طهارت عاشق
«للحق»
بهار ۶۶
مهمانها کمکم رسیده بودند خانهی پدربزرگ.
مادر تازه عروس بود و با چادر سبزِ پرشکوفهاش رفته بود توی آشپزخانه کنار باقی، که سفرهی شام را بچینند. خوشحالی مثل عطر قرمهسبزی مادربزرگ همه جا پیچیده بود. یکی از بستگان از جبهه برگشته بود و چه بهانهای بهتر از این تا همهی خانواده مثل روزهای بچگی دور یک سفره جمع شوند.
مسافر جبهه، همبازی کودکیهای مادر بود.
و درست شبیه یک برادر بزرگتر برایش.
نشسته بود روبروی مادر و با هیجان خاطره میگفت. همه مشتاق گوش میدادند و
سوال میپرسیدند و حال خوب گذشته برایشان تداعی میشد.
و…
مهمانی تمام شد.
فردا صبحاش مادر بالای طاقچه یک نامه میبیند!
یک یادداشت از شما:
«…. و عزیزِجانم!
چون ما لباس همیم و یار هم برای رشد کردن نکتهای را برایت مینویسم، هرچند که من به ایمان شما یقین دارم. که محکم است و قوی. و خودت خوب میدانی که هیچ وقت از شما چیزی بیشتر از حدود شرعی نخواستهام!
گاهی گذشته و کودکی ما باعث میشود از یاد ببریم شرایط امروز و الان را.
عزیزم! گفتوگوی چشم در چشم با همبازی بچگیها اگرچه که میدانم ناخوداگاه است و به هوای تداعی حس خواهر و برادری،
اما درست نیست نازنینم…
نگاهها مهماند. درست مثل حجاب ظاهر که شما استادش هستی…»
پ.ن۱: مادر میگوید بعد از آن نامه تا همیشهی بعدش حواسم به رعایت کردن این نکته بود. البته که حساس هم شدم به تعاملات خودِ بابا با همهی نامحرمین امروز و همبازیهای قوم و خویش کودکیاش!
و هربار…
و هربار دلم غنج رفت از چشمهایی که عجیب اهل طهارت بودند….عجیب!
پ.ن۲: و شما چیزی بالاتر از چشمهای پاک، برای عاشق کردنِ قلب یک زن و قوام زندگیاش سراغ دارید؟
#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید
#محمدرحیم_آقایی_پور
#شهید_منا
#بابانفسی
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#چشم_ها_مهم_اند
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی