این اواخر به قد و بالای شما که نگاه می‌کردم قند توی دلم آب می‌شد!
باباجان ما بودید…
و مطمئن بودیم عمرتان عمر نوح است‌.
که شما تنها تکیه‌گاه مادربزرگ بودید،
چشم و چراغ عمه‌ها،
همه کس مادرجان،
نفَس ما و معتمد یک خانواده…
مگر می‌شد حالا حالاها خدا شما را از این همه آدم بگیرد؟
بله،
می‌شد که خدا حکیم بود و علیم !
و شبیه ما فکر نمی‌کرد،
پس گرفت!
که بهتر از ما می‌دانست ، این دنیا و آدم‌های محدودِ اطرافت کم بودند برای وسعت پدرانگی کردن‌های شما…
آن قلب رئوف حق آدم‌هایی بیشتر از ما بود!
سخت بود پذیرفتن‌اش و طول کشید تا فهمیدم
خدا درست می‌گفت….
شما باید بابای هزاران نفر می‌شدید نه فقط چهار نفر.
روزتان مبارک بابانفسی مهربان این‌ همه آدم!

پ.ن۱: امشب یکی از فرشته‌هایی که زمین برایش کوچک بود مهمان‌تان شده بابا….
به حق همه‌ی مهربانی‌هایش که جبرانش از عهده‌ی ما خارج است،
خودت برایش جبران کن.
به بهشتی ترین حالت ممکن ،
تا خود آغوش حضرت مادر….
#مهتاب_ما

پ.ن۲: عید ولادت پدر عالمیان مبارک.
طبق قرار قبلی مان از بین کامنت‌های این پست پنج جانماز یادگاریِ شهید، به پنج عزیز هدیه خواهد شد.

#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
#شهید_منا
#بابانفسی
#معلم_نازنینم
#خانم_صالحی
#اَلّلهُمَّ_إنَّا_لاَ_نَعْلَمُ_مِنْهُ_إلاَّ_خَیْراً_وَأَنْتَ_أَعْلَمُ_بِه_مِن