دستتان را گذاشتید روی سینه!
خم شدید و رو به گنبد طلای امام رئوف سلام آخر را گفتید و برگشتید که بروید.
مادر گفت:
– قبل از هتل بریم خرید کنیم و سوغاتی بگیریم‌؟!
– آره حتما. بریم!
جایی که می‌روید نزدیک حرم است. مغازه‌ی معروف فلانی، حسابی شلوغ است و در عوض مغازه‌ی کناری‌اش سوت و کور.
آدم‌های جدید می‌آیند و رونق آن فروشگاه بیشتر به چشم می‌آید.
پیرمرد مغازه‌ی کناری اما تنها نشسته است پشت دخل.
نگاهتان به نگاه‌اش گره می‌خورد.
برمی‌گردید و به مادر می‌گویید:
– بریم اینجا خرید کنیم.
پیرمرد بلند می‌شود
چشم‌هایش می‌خندد:
-بفرمایید، خوش آمدید.

پ.ن۱: معنی رئوف در لغت‌نامه‌ی دهخدا:
مهربان، سخت و بسیار مهربان!
اینکه خنده‌ی چشم‌های پیرمرد فروشنده برایت از محصول معروف مغازه‌ی کناریش مهم‌تر بود اگر اسمش رأفت نباشد پس چیست؟

پ.ن۲: و شما فکرش را بکن که ابعاد رأفت یک امام چه قدر باید باشد که بشود امام رئوف!
خوش به حال ما…
السلام علیک یا امام الرئوف

#اللهم_صل_على_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
#دلخوشم_به_مستحبی_که_جوابش_واجب_است
#لعنت_برآل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی