شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
اطاعت پسرانه
۱. قم،
همسایگی حضرت معصومه (س)
و مشغول درس طلبگی بودن!
این یعنی ته خوشبختی دنیا برای شما.
چند ماه از این زندگی بهشتی گذشته بود که جوابهای کنکور آمد!
دندان پزشکی دانشگاه شیراز و علوم سیاسی امام صادق(ع) قبول شده بودی.
و این اول ماجرا بود.
هی با دلت کلنجار رفتی، هی درس دین خواندن و همجواری حضرت معصومه س دلت را برد،
و هی جملهی پدربزرگ توی ذهنت چرخ خورد:
_ میخوای بری قم برو! من اما به دانشگاه رفتنت راضیترم تا طلبه شدنت پسر!
آخرش؛
از دل خودت گذشتی و نامه نوشتی به لاهیجان.
خبر دادی که دانشگاه قبول شدهای و میروی تهران برای ثبت نام دانشگاه امام صادق (ع)!
پدربزرگ نامهات را خواند و از ته دل خندید.
۲. از زمین برنجتان، خستهی خسته آمدهای توی ایوان خانه روستایی. آبی به سر و رویت میزنی و چیزی میخوری، اما خستگی پلکهایت را سنگین میکند! دراز میکشی . گرمای رطوبت زده و نفسنفس زدنهای پنکه چشمهایت را پر از خواب میکند که پدربزرگ از راه میرسد. ( کسی که به خلاف بیشتر مردهای روستا ، فرهنگی بود و مدیر مدرسه)
صدایش را که میشنوی، میپری از خواب و بلند میشوی!
_ بخواب پسرجون! بخواب….خستهای.
قبول نمیکنی. نشستهای. پدر بزرگ که میرود بالا و خیالت راحت که میشود دوباره دراز میکشی….باد پنکه انگار خنکتر شده حالا و خستگی است که نرم نرم میرود.
۳. میرسیم لاهیجان و خانهی مادربزرگ. ناهار میخوریم. گپ میزنیم. برنامههای مهمانی رفتنها و گردش و خریدهایمان را میچینیم.
اما؛
تکتکمان خوب میدانیم که همهی برنامهها از بعد از سر مزار پدربزرگ رفتن شروع میشود. این قانون غیر قابل تخلف شما بود در همهی سیزده سالی که از فوت پدر بزرگ میگذشت!
پ.ن۱: هر بار همه شما را از زاویهی «بابانفسی» بودنت خواندهاند! روز پدر بهانهی خوبی بود که مختصری هم شما را از دریچهی «پسر» بودنت ببینند!
پ.ن۲: آن روز توی قم حتما با خودت فکر میکردی که اینجا بمانم و درس دین بخوانم، شاید که راهی پیدا کنم به خدا!
ما چه میدانیم ؟ شاید همان لحظهای که دل پدربزرگ را به خواستهی خودت ترجیج دادی، خدا اسمت را نوشت برای روز موعودش.
روزی که با لباس مهمانی خودش پرواز کنی تا آغوش رئوف و رحیمش.
یک سفیر علوم سیاسی خوانده!
فردای عرفه
عید قربان ۹۴؛
صحرای منا؛
پاک و شهید…
در آغوش خدا!
پ.ن۳: میلادتون مبارک بابای عالمیان!
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#میلاد_امام_علی_ع
#عجب_حلوای_قندی_تو_امیر_بی_گزندی_تو
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#بابانفسی
#روز_پدر