شهید محمد رحیم آقایی پور
| بابانفسی |
| سفیر جمهوری اسلامی ایران |فاجعهی بسیار تلخ و حیرتانگیز منا نباید فراموش شود.
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
رهبر معظم انقلاب ۱۳۹۴/۰۷/۲۷
عسل مهربانی
لباس های شسته شدهیتان را تا میکردم و دلم گرفته بود.
شما توی اتاق، چمدانتان را میبستید. سمینار سفرا تمام شده بود و نیمههای شب پرواز داشتید به مقصد اسلوونی!
زنگ در می خورد. از توی اتاق میآیید بیرون:
_ با من کار دارن باباجان!
در را باز می کنید و مرد میانسالی میآید بالا. سلام و علیک گرمی میکنید. او چند پیت بزرگ میگذارد توی خانه ؛ شما تشکر میکنید و او با صدایی که شادی تویش موج میزند خداحافظی میکند و میرود.
_ اینا چیه بابا؟
_عسل!
_ این همه عسل؟!!! شما که نمیتونید اینا رو با خودتون ببرید!!
میخندید
_شما لازم ندارید باباجان؟
_ نه این همه!
_ اشکال نداره. میسپارم فلانی بیاد ببره پخشش کنه!
_آخه برای چی این قدر خریدید؟
_این بنده خدا از نیروهای خدماتیمون بود، امروز بعد مدتها دیدمش، میگفت برای یکی از اشناهاشون که تو کار تولید عسله کار میکنه ولی نتونسته براش عسل بفروشه. حس کردم پول لازمم هست….بهش سفارش دادم!
پ.ن۱: هربار که کسی برایم از قصهی حاجت روایی اش به واسطهی شما میگوید من یاد قصهی عسلها میافتم!
خدای کریمی که دیده شما توی دنیا از لحن غمگین یک آدم نگذشتی و آنهمه عسلی را خریدی که یک قاشقاش را هم خودت نخوردی، حالا به دستهای بهشتیات اجازهی معجزه ندهد؟
(اگر خواستید، اندکی از روایتهای دستگیری بابا را در هایلایت توسلات شهید بخوانید.)
پ.ن۲: شما از بابانفسی یا کدام آدم بهشتی دیگری کام حاجت دنیاییتان شیرین شده؟!
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#شهید
#شهید_منا
#شهید_محمدرحیم_آقایی_پور
#زندگی_به_سبک_بابانفسی
#قصه_توسلات
#بل_احیاء_عند_ربهم_یرزقون
#هیچکس_هیچکس_اینجا_به_تو_مانند_نشد
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی