للحق

سه سالِ اوج نوجوانی‌ام را پاریس زندگی کردیم.
جایی که رویای خیلی‌ها بوده و هست.
می‌دانی بابا!
من هنوز حس و حال آن روزهایم را خوب یادم هست،
وقتی بوی نان‌فروشی‌ها و باگت‌هایشان مستم می‌کرد،.
وقتی فروشگاه‌های بزرگ و برندش چشمم را می‌گرفت.
وقتی عطرفروشی‌هایش پاتوق دوست‌داشتنی من بود.
وقتی برج‌های بلند و معروف لدفنس را با تحسین نگاه می‌کردم.
وقتی مهربانی فروشنده و ادبش حین خرید کردنم را برایت تعریف می‌کردم‌.
درست وقتی می‌خواستم شیفته‌ی این عروس زیبا بشوم شما دستم را می‌گرفتی و می‌گفتی:
– درست می‌گی باباجان. آره! اینا چیزای خوبی‌دارن!
یه چیزایی مثل نظم، تلاش زیاد، احترام به قانون… اینها رو خوب ببین و یاد بگیر ازشون!
اما اینها فقط نیست‌ها!
پشت این چهره‌ی قشنگ بزک شده یک عجوزه نشسته باباجان!
این‌ها رو هم ببین !
همین فروشنده‌ی لبخند به لب مودب اگه یه ذره پای منفعت شخصی‌اش در میون باشه، بی هیچ تعارفی از روی تو رد می‌شه. این برج‌های بلند و فروشگاه‌هایی که می‌بینی خیلی‌هاش از دل ثروتِ کشورهایی که به استعمار کشیدن بیرون اومده!
اصلا توی جنگ عراق با ما همین فرانسوی‌ها بودند که کلی به صدام کمک کردند!….

و می‌گفتی و می‌گفتی و نمی‌گذاشتی زرق و برق آنجا ما را توی خودش غرق کند! بس که تاریخ را خوب و دقیق خوانده بودی.
می‌دانی بابا!
دست خودم نیست. هنوز هم اخبار لیبی، فرانسه و اسلوونی برایم با بقیه‌ی کشورها فرق دارند….
امروز وقتی توی خبرها موضع‌گیری فرانسه را درباره‌ی ایران دیدم….
ملاقات‌های رسمی‌ ضد ایران‌ِشان را…
و یا تیتر روزنامه‌یfranc-tireur،
پرت شدم به آن سالها!
نیستی که ببینی، عجوزه‌ی بدترکیبی که نشانم می‌دادی حالا باز نقاب زیبایش را کنار زده و خود واقعی‌اش را نشان داده!
مثل خیلی‌های دیگر توی این روزها….
هرچند؛ به خواب ببینند آن چیزی را که از جان ایران ما می‌خواهند. به خواب…

پ‌ن۱: خوب نگاه کنید!
این روزها ،
روز کنار رفتن نقاب‌هاست…
روز عیان شدن چهره‌‌های واقعی!

پ.ن۲: مرگا به من‌ که با پرطاووس عالمی
یک موی گربه‌ی وطنم‌ را عوض کنم

#اللهم_صل_على_محمد_وال_محمد_وعجل_فرجهم
#بابا_نفسی
#محمدرحیم_آقایی_پور
#ایران_اسلامی
#ایران_یکپارچه
#ایران_قوی
#ای_پرچمت_ما_را_کفن
#ایران_من
#لعنت_بر_آل_سعود
#امید_غریبان_تنها_کجایی